فرآیند مدیریت دانش:پایان نامه درباره اعتماد و خودآگاهی کارکنان

فرآیند مدیریت دانش:

زولانسکی[1] (1996) دیدگاه بهترین شیوه مدیریت دانش در شرکت را معرفی نمود و نشان داد که چهار مرحله در این فرایند وجود دارد که عبارتند از:

  1. شروع (جستجو): مرحله اول، با شناخت مشکل و جستجو برای دانش مورد نیاز جهت حل آن آغاز می شود. جستجو برای دانش ممکن است منجر به یافتن یک راه حل اولیه باشد، زمانی که دانش مورد نیاز برای حل مشکل یافت شد، فرآیند از طریق مرحله دوم یعنی  به کارگیری دانش یافت شده ادامه می یابد.
  2. راه اندازی (یادگیری): این مرحله جایی است که در آن منابع و دریافت کنندگان برنامه قرار دارند و همه فعالیت های لازم برای انتقال دانش انجام می شود.
  3. وارد عمل شدن (تمرین): در این مرحله دریافت کنندگان، شروع به استفاده از دانش کسب شده می کنند. مباحث و مشکلات جهت اطمینان از اینکه دریافت کنندگان قادر به دستیابی به عملکرد رضایت بخش هستند، مورد ارزیابی قرار می گیرند. مرحله عمل، روزنه کوچکی به سوی فرصت هایی برای برطرف کردن مشکلات غیر منتظره می گشاید.
  4. ادغام (درک): مرحله ادغام، پس از اینکه گیرنده به نتایج رضایت بخش از طریق دانش منتقل شده دست یافت، شروع می شود. آن در تلاش برای رفع موانع بوده و با چالش هایی جهت روزمره کردن فعالیت های جدید سرو کار دارد .(Chen & et al., 2010)

مدیریت دانش تلاش و کوشش هوشیارانه سازمانی در جهت کسب و افزایش توان رقابتی، خلاقیت، نوآوری و بهره وری در دنیایی با تغییرات سریع تکنولوژی و بازار آشفته و پردردسر امروزی         می باشد. مدیریت دانش را می توان فرآیند ایجاد، تأیید، ارائه، توزیع و کاربرد دانش دانست. این پنج عامل در حوزه مدیریت دانش برای یک سازمان، زمینه آموزش، بازخورد، آموزش مجدد و یا حذف آموزش را فراهم می آورد که معمولاً برای ایجاد، نگهداری و احیای قابلیت های سازمان مورد نیاز است

ایجاد دانش

ایجاد دانش به توانایی سازمان ها در ایجاد ایده ها و راه حل های نوین و مفید اشاره دارد. سازمان ها با توسعه و تجدید ساختار دانش قبلی و کنونی با روش های مختلف به خلق واقعیت ها و مفاهیم جدید می پردازند.ایجاد دانش فرآیند مهمی است که در آن انگیزه، تلفیق، تجربه و شانس، نقش مهمی ایفا می کنند. معیار سنجش دانش نو، نقش موثر آن در حل مسایل جاری و نوآوری در بازار است. با این حال، توصیه نمی شود که سازمان ها بکوشند تحت هر شرایطی، دانش جدید ایجاد نمایند.    روش های مختلفی وجود دارد که با آن ها می توان تجربیات را دوباره آزمود. در برخی موارد یک سازمان می تواند با استفاده از استراتژی تقلید، تکرار و جایگزینی بخشی از دانش موجود را دوباره ایفا نماید. در برخی موارد یک سازمان می تواند با تکیه بر توانایی های خود و کاهش کاستی ها قابلیت خود را بهبود بخشد. قابلیت ایجاد دانش مبنایی  برای  توانایی  شرکت ها  در ایجاد نوآوری را نشان می دهد (Chen & Wang ,2012).

 

2- اعتباربخشی به دانش

اعتباربخشی به دانش، به گستره ای اشاره دارد که شرکت ها می توانند بر روی دانش اثر گذاشته و اثرات آن را بر محیط سازمانی ارزیابی نمایند. چرا که با گذشت زمان بخشی از دانش گذشته نیاز به بازنگری و انطباق با واقعیت های کنونی دارد. اغلب تقابل مداوم و چندوجهی بین فناوری، فنون و افراد برای سنجش اعتبار دانش مورد نیاز است. برای مثال وقتی سازمان مجموعه جدیدی از      فناوری ها، ابزار، رویه ها و  فرآیندها را به کار می گیرد، نیازمند بهبود و روزآمدسازی مهارت های کارکنان خود است تا بتواند به خوبی خود را با واقعیت های رقابتی جدید منطبق سازد. اعتباربخشی به دانش، فرآیند سختی از کنترل، آزمون و بهبود مداوم دانش پایه برای رسیدن به واقعیت های موجود و بالقوه است. با تغییر واقعیت ها، نیاز به تبدیل دانش به اطلاعات و داده پیش می آید. به این دلیل که پیشرفت در یک زمینه، اطلاعات، فرضیه ها، قوانین و مقررات جدیدی را ایجاد کرده و بخشی از قواعد و فرضیه های قدیمی را از رده خارج می سازد. بنابراین برای سازمان ها مرور، آزمون و افزایش مداوم اعتبار دانش پایه برای رسیدن به دانش جاری ضروری است (Batt,2001) .

[1]. Szulanski